این وبلاگ دیگه اپ نمیشه
خداحافظ وسه همیشه
.......................................................
این وبلاگ دیگه اپ نمیشه
خداحافظ وسه همیشه
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در بر آینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان میشود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضی ام اما نمی اید اجل
بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است
صدایی نیست، ماوایی نیست
حتی سایبان روزای دلتنگی نیز
دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست

بازمن خیلی غریبم باهوای توصمیمی
دیده بودمت هزاربارتوی رویای قدیمی
به نگام چشم گریون یه فرشته روزمینی
چشاموبه روت میبندم تاکه اشکامونبینی

رسمش نبود تو سختیا تو هم یه جور عذاب شی
با رفتنت برای من سوال بی جواب شی
قرار نبود اول راه تحملت تموم شه
حالا که محتاج توام بودنت آرزوم شه ..."

اومــــــــدم،خدا کنه که منو فراموش نکرده باشین
از همه ی اونای که امدن وبلاگمو نتونستم
بهشون سر بزنم معذزت میخوام ترو خدا به بزرگی ما و به کوچیکی خودتون ببخشین
(البته برعکسش
) خوب خلا صه اینکه ما هنور هستیم و یه روز میام اپ میکنم و به همتوون
سر میزنم دلـــــم خـــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــلی براتون تنگ شده
خدا کنه که هرچی زود تر بتونم
بیامو بهتون سر بزنم فعلا بای بای![]()
![]()
کاش بـودی تـا دلم تنها نبود، تـا اسیـر غصـه ی فـردا نبود،
کاش بودی تا فقط باور کنی، بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

آرزو دارم بفهمي درد راتلخي برخوردهاي سرد را
مي رسد روزي که بي من لحظه هارا سر کني
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني
مي رســد روزي کـــه شبها در کنــار عکس مـن
نامه هـاي کهنـه ام را مو بــه مو از بـر کني

دارمت دوست به حدی که خدا میداند
مهرت ای دوست زمانی ز دلم پاک شود،

خواهم که در این غمکده ارام بمیرم
گمنام سفرکرده و گمنام بمیرم
خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم
یعنی که تو را ببینم و انگاه بمیرم

بی تو در خلوت شب ناله می کرد دل من
با هر ترانه از تو خوندن گریه می کرد دل من
دیگه از این تنها ترنمی شد باشم می دونی؟
سخته برام از تو جداشدن می دونی؟
به دلم وعده دادم که چشمات مال منه
به خدادوست دارم ای دیگه حرف اخره

کدوم ناله شب گیر کدوم ورد شبونه
کدوم طلسم و جادو دعای عاشقونه
از این گوشه دنیا به اون گوشه دنیا
منو به آشیونه به یارم میرسونه

دلم واسه تنهایی می سوزه
چرا هیچ کس اونو دوست نداره
مگرچه گناهی کرده که تنها شده
جرم تنهایی چیست که هیچ کس اونو نمی خواهد؟
دیشب تنهایی از اتاقم گذشت
دنبالش دویدم ولی اون رفته بود:تنهای تنها
نیمه شب اونو مرده کنارحوض پیدا کردم.
ازگریه چشماش قرمزشده بود.
برایش گریستم،آخه اون از تنهایی مرده بود.
تنهایی مرد و من تنهاترشدم.

در دلم بود که دلدار تو باشم
وای بر من که ندانستم از اول
روزی اید که دل ازار تو باشم
بعد از این ازتو دگر هیچ نخواهم
نه درودی نه سلامی نه پیامی
ره خود گیرم و ره بر تو گشایم
ران که دگر تو نه انی
تو نه انی


هنگامی که مردم:
مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند سیاه بخت بوده ام
دستانم رابیرون بگذارید تا همه بدانند از دنیا چیزی نبرده ام
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام
و بر سنگ مزارم بنویسید:
که آشفته دلی بود در این خلوت خاموش
او زادهء غم بود و ز غم های جهان گشته فراموش

تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
حال برفتیم و همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانید چه هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست

یـاران بـه خـدا کـه بـی وفــایـی نکنیـد
زیـن عـاشـق دلـخستــه جدایی نکنیـد یـا لــحظــه ی اول آشنــا یــی نکنیـد یـا تـا بـه ابـد بـی وفـایی (برعهد) نکنیـد خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام 


نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون
نه شیرینم نه فرهادم فقط مثل تو غمگینم
فقط مثل تو دلتنگم اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بی رنگم بدون تو چه بی تابم

بزرگترین حادثه:تولد
بزرگترین ثروت:جوانی
بزرگترین خاطره:اشنایی
بزرگترین تجربه:عشق
بزرگترین ارزو:وصال
بزرگترین نعمت:خوشبختی
بزرگترین غم :بی وفایی
بزرگترین درد :جدایی
بزرگترین اندوه :مرگ
بزرگترین بلا :ناامیدی

از همه پرسیدن عشق چیست....؟؟؟؟
از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی
از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت....... کینه.
ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت ......... پول وثروت.
از پیری پرسیدن عشق چیست؟ گفت............ عمر
ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .......از من خوشبوتر.
از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر .
از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.
... ودر آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟
ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.

*************************************************
دلم برای کسی تنگ است
که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد
کسی که زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند
کسی که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند
**************************************
.:. یه شعر عشقولانه ی واقعا زیبا.:.
گفتم نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم
گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتم: آخه داغون میشم
گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی؟
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن تنو
گفتی: فراموش کن منو

****************************************
.:. اینم یه شعر باحال عشقی دیگه .:.
گفتمش : دل میخری؟
گفتا چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند!
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستانش بر زمین افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود !!!
*************************************
.:. اینم یه مطلب قشنگ .:.
از خدا پرسیدم چی دوست داری؟
گفت :سخاوت
دیوانه گفت: حماقت
غم گفت: ملامت
کوه گفت:صلابت
معشوق گفت: نگاهت
فدای تو که گفتی: رفاقت

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...
کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...
تا بداني "بي تو" چه مي کشم
کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو
آهسته آهسته در حال فرو ريختن است

عشق یعنی چی؟
| ||
|